سلام
اولین باری که که او را دیدم چند سال قبل بود ،تیر بود یا مرداد، نمی دانم .
از در که وارد شد بر خلاف عادتم نگاهی به او می اندازم ،
مثل کسی راه می رود که از بد عهدی زمانه گله مند است ولی شاکی نیست ،
با سلام دادنش دیگر اطمینان می یابم که آدم رنجدیده ایست .
روی صندلی می نشیند ،
نگاهش به پایین است،
هر روز خیلی ها بر روی این صندلی می نشینند ولی این گونه نه!!
از اینکه بعد از مدتها باز توانستم یک نفر ادم متفاوت ببینم خوشحالم
ولی هنوز اول راه است و من جا مانده ام .....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18:55 توسط محمد
|