یک بیانیه مهم در ایران

در این روز ها که همه مردم ایران مشغول عزاداری برای ام الائمه ، فاطمه الزهرا سلام الله علیها بودند اتفاق بزرگی در کشور رخ داد که شاید هفته ها رسانه های داخلی و خارجی، آن را تحلیل کنند .

موضوع تبادل سوخت هسته ای مبحثی بود که در طی یک بیانیه به امضای سه کشور ترکیه ، برزیل و ایران رسید .

نکات بسیار مهمی در این زمینه وجود دارد که به بخشی از آن اشاره می شود :

الف ) ایران با زیرکی و تدبیر خاصی اجلاس گروه 15را در کشور برگزار کرد تا به همه دنیا ثابت کند که  منزوی نیست و می تواند تعاملات خود را با دیگر کشور ها آن گونه که می خواهد، افزایش دهد.

ب) ترکیه کشور دوست و همسایه که دولت اسلامگرایش در این سالها از حمایت ایران برخوردار بوده و او نیز درجهت حمایت از ایران در مجامع بین المللی و گروههای مورد حمایت ایران در فلسطین و لبنان ، سنگ تمام گذاشته است .در این اجلاس در سطح مقامات عالی رتبه شرکت کرد و ایران با این کار کودتایی بر علیه پنج بالاضافه یک انجام داد و توانست بازیکنان جدیدی از جمله ترکیه و برزیلی که دنبال  اصلاحات در شورای امنیت است را وارد بازی بکند . این دو کشور هم اکنون عضو شورای امنیت سازمان ملل هستند .


ج)ایران به جای تفاهم نامه یک بیانیه را امضا کرد تا در صورت عمل نکردن طرف های متخاصم به مفاد آن، بتواند تصمیمات لازم را بگیرد .در صورت استقبال از این بیانیه ، غنی سازی در ایران  به رسمیت شناخته می شود و در غیر این صورت یک جبهه جدیدی بر علیه غرب شکل می گیرد

د)در این ماجرا ایران به روسیه آموخت که در مناسبات بین المللی کسان دیگری نیز می توانند در صفحه شطرنج باشند و نیازی به حمایت های آنان نیست . این بیانیه قبل از آن که به آمریکا ضربه ای وارد کند ، ضربه محکمی به روسیه وارد ساخت که در این چند ماهه مواضع بسیار نا امید کننده ای در قبال مردم ایران داشت که البته در وقت لازم ضربه های این فروختن دوستان را خواهد خورد . سیاتمداران روسی باید این را به خوبی درک کنند که ایران دیگر آن ایران زمان قاجار نیست .


ه)حمایت تمام قامت نمایندگان مجلس نشان دهنده تصمیم درستی بود که دستگاه دیپلماسی کشور برداشت و حمایت نمایندگان مجلس را نیز همراه بود.

ز)البته هیچ وقت غرب دشمنی با ما را کنار نخواهد گذاشت چون تفکر انقلاب اسلامی ایران برای موجودیت آنها خطرناک است  و این فقط یک گل بسیار مهم بود که ایران با قدرت تمام و در حیرت همه مدافعان به دروازه غرب شلیک کرد، باید منتظر حرکت بعدی دشمنان بود . 

با مغیلان چیست نسبت یاس را را ؟   

ادامه این مثنوی یا به عبارتی مرثیه زیبا جهت صفا یافتن قلوبمان با نام مطهره صدیقه طاهره :

تا به تغسیلت علی آغاز کرد                 زخم خونین درون،سر باز کرد

خست خار غم ،دل آزرده اش                دید تا بلبل گل پژمرده اش

ناله ها سر کرد از سوز درون                 رفت از چشمش به دامن سیل خون

گفت ای جان نهان در پیرهن                  این تو هستی خفته پیش چشم من

این تویی ای روشنای دیده ام                 ای تجلایت ضیای دیده ام

بی تو عمر مانده را چون سر کنم             راستی را رفتنت باور کنم

کو زبان نرگس خاموش تو                      نغمه شیرین لعل نوش تو

رفتی و آرام جانم با تو رفت                    بل تو رفتی و روانم با تو رفت

....

سوزد از آهم شقایق در چمن                 تا نماید هر کسی را داغ من

نقش داغ من نماید بر ملا                      لاله در صحرا و انجم در سما

وای اینک بایدم تغسیل تو                     ای ملائک را به لب تجلیل تو   

هان چه گویم من ز تقلیب زمان               جان خود شستن که خواهد در جهان

گفت با اسما به چشم اشکبار                آب غسل از چشمه سار جان بیار

طهر مطلق را نیاز آب نیست                   هفت دریا را سر تالاب نیست

از پی اجرای حکم کبریا                         غسل باید پیکر مرضیه را

گل ز شبنم شست باید در چمن             غسل او شاید به آب چشم من ...

آب صاف از جسم او گوهر شود               در صدف هر قطره ای گوهر شود 

.....

دست حق تا آن جسم را لمس کرد           سر زدش از آتشین دل آه سرد

خوانده شد مبهم خط کلک سیاط              با همه ظلمات این ویران رباط

این خطوط آثار جور و کینه بود                    گوییا زنگار در ایینه بود

وای، این گل خسته این خار هاست             این ستم یارب به زهرا کی رواست ؟

بشکند دستی که این گوهر شکست          گوهر گنجینه داور شکست  

بشکند دستی که این بیداد کرد                 ظلم هم از کینه اش فریاد کرد

عصمت کبری و ظلمی این چنین؟                گوهر نایاب ، آنگه سنگ کین ؟

با مغیلان چیست نسبت یاس را را ؟            یا چه الفت خاره و الماس را ؟

حجت یزدان ز جان بیزار شد                       صورتش آئینه دیوار شد

سر کشید آه شررزای علی                        اشک آمد بر تسلای علی

تا علی را دیده گریان شد ز غم                    ماسوی گردید غرق اندر الم



راه بر اندیشه بستی فاطمه

ای حریر چرخ پای انداز تو                            مه چراغ محفل اعزاز تو

راد مردان زاده دامان تو                              عارفان پرورده احسان تو

آمدی آری به تدریس عفاف                          ای حریمت نفس عفت را مطاف

قول وفعلت منهج شرم و حیا                        راه و رسمت شرح ایثار و وفا

مادران را مادری آموختی                             همسران را همسری آموختی

کودکی بودی که بی مادر شدی                    بر پدر مادر شدی یاور شدی

رتبتی اینسان سزاوار تو بود                          مام پیغمبر شدن کار تو بود

عقل حیران زین همه شان و جلال                 قدرت افزون از قیاس و از خیال

تو چه هستی ؟ تو که هستی فاطمه             راه بر اندیشه بستی فاطمه

علت تکوین همانا بود توست                         خلقت کون و مکان از جود توست 

....................................................................................

پی نوشت :

الف) از کسانی که بتوانند شاعر اشعار فوق را معرفی کنند، به صورت ویزه تقدیر خواهد شد.

ب) از تمامی عزیزان در این ایام التماس دعا دارم

یک شب دلی..

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

شمع

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد چنان بیخود از جای بر جستم که چراغم به آستین کشته شد.

بنشست و عتاب آغاز کرد که مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی؟ گفتم: به دو معنی: یکی اینکه گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:

چون گرانی به پیش شمع آید       خیزش اندر میان جمع بکش
ور شکر خنده‌ایست شیرین لب   آستینش بگیر و شمع بکش