شمع
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد چنان بیخود از جای بر جستم که
چراغم به آستین کشته شد.
بنشست و عتاب آغاز کرد که مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی؟ گفتم: به دو معنی: یکی اینکه گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:
| چون گرانی به پیش شمع آید | خیزش اندر میان جمع بکش | |
| ور شکر خندهایست شیرین لب | آستینش بگیر و شمع بکش |
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:29 توسط محمد
|