می خواهم چند جمله ای را به لهجه خضوع دلم برایت تحریر کنم ، که اگر صفحه قلمی شده را به روی گرمافون احساس خود بگذاری نغمه های اشتیاق را از سطر سطر آن خواهی شنید .

نشناخته شیفته ات شدم . نمی دانم این چه چیزی است که مرا به نوشتن وادار می کند ؟ شاید چون زبان را یارای سخن نیست و چشم را شرم در تو محو شدن ، من اینچنین قلم را ،میراث انبیاء را گستاخانه در کف گرفته ام و چنین بی پروا در عرصه گاه واژه ها می تازم .

به ندای هاتف قدسی در خود می نگرم ، راه را می پایم . راه دور نیست ، تنها یک گام و سپس آغوش معشوق، فقط باید از خود گذشت ، خود را باید شکست . آنان که خود را نشکسته اند چگونه طاغوت را خواهند شکست ؟!!

اما تو را نیز می بینم . تمام لحظات در کنار من . راستش را بخواهی من به پشت گرمی تو در راه مانم ... در دوری و غربت ...

حال که لحظه موعود فرا می رسد حیف نیست در کنار هم نباشیم.

دهم شعبان المعظم