آخرین قدمم را که برداشتم تا از مسجد خارج شوم، صدایم کرد بی هیچ معطلی پای چپم را به داخل کشیدم و برگشتم .همه جوانان مسجد به احترام برای بدرقه ام آمده بودند از آنها عذر خواهی کردم و از چند قدمیش گفتم :

- امری بود   

-مومن سوالی داشتم از حضرتعالی البته به صورت مکتوب برایتان نوشته ام لطفا پاسخی بنویسید و برایم بیاورید .

- گفتم چشم در حد سواد و معلوماتم .

به راه افتادم ،کنجکاو بودم که این ریش سفید با سواد و اهل قرآن برایم چه نوشته و چه سوالی ذهنش را مشغول کرده، ولی تا رسیدن به منزلی منتظر ماندم .اخه در شهری هستم که تقریبا مهمانم و هر روز منازل مختلف.

از ماشین که پیاده شدم  زنگ در را زدم و مثل همیشه بی هیچ معطلی در باز شد ولی بر طبق عادتم بدون اذن وارد نمی شوم حتی خانه خودم .

وارد خانه شدم و در محلی بساط کتابها رو پهن کردم  دفترچه خلاصه برداریهامو با یک خودکار گذاشتم جلو .

نامه را باز کردم نوشته بود :

با سلام لطفا نظرتان را در مورد پولهایی که مردم به مسجد و هزینه های آن  می دهند و برادران آنها را در امور فرهنگی پایگاه هزینه می کنند را مرقوم بفرمایید ؟ لطفا در دو کلمه بنویسید جایز است یا نه ؟

اگر به جای من بودید برایش چه می نوشتید ؟

...........................................................................

این متن ادامه دارد