گویی مبلغین راهم در این فاصله ها می آیند تا نامم را بر

روی سنگها حک کنند...

با ماندن یا رفتنم عنادی ندارم ،

تنها سخنم این است که هر چه قدر می مانم باز توشه ای فراهم نکرده ام

و تو چگونه  بر من نماز خواهی خواند ...... 

نوشته قبرم را می خوانم که این گونه بر آن حک شده :

اندر پس پرده گفتگوی من و توست

 چون پرده بیافتد نه تو مانی و نه من  

.................................................

اخیرا نامه ای از دوست بزرگوارم به دستم رسید که ازم پرسیده بود:

نا خوشی! حالت خوب است ؟ چه می کنی ؟

برایش می نویسم :

نواب جان عزیزم ! سلام ،  نامه ات به دستم رسید و خواندمش  ،

آنهم نه یک بار  ، زیاد خواندمش  ، کس دیگری هم می پرسید چرا حالت خوب نیست

چیزی نگفتم ...     ...تو هم نیز نپرس .