سنگ قبرم
گویی مبلغین راهم در این فاصله ها می آیند تا نامم را بر
روی سنگها حک کنند...
با ماندن یا رفتنم عنادی ندارم ،
تنها سخنم این است که هر چه قدر می مانم باز توشه ای فراهم نکرده ام
و تو چگونه بر من نماز خواهی خواند ......
نوشته قبرم را می خوانم که این گونه بر آن حک شده :
اندر پس پرده گفتگوی من و توست
چون پرده بیافتد نه تو مانی و نه من
.................................................
اخیرا نامه ای از دوست بزرگوارم به دستم رسید که ازم پرسیده بود:
نا خوشی! حالت خوب است ؟ چه می کنی ؟
برایش می نویسم :
نواب جان عزیزم ! سلام ، نامه ات به دستم رسید و خواندمش ،
آنهم نه یک بار ، زیاد خواندمش ، کس دیگری هم می پرسید چرا حالت خوب نیست
چیزی نگفتم ... ...تو هم نیز نپرس .
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 14:13 توسط محمد
|