هر روز تا نیمه شعبان (شماره دو)
شناختن منتظَر
در روایات متعددی که نوعاً در کتاب ایمان و کفر اصول کافی ذکر شدهاند چنین مضمونی آمده است که: « من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیّه» یعنی هرکس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است.
مرگ جاهلیّت از آن لحاظ معیار واقع شده است که در زمان جاهلیّت انسانهایی بدون هیچ معرفت و فرهنگ و تمدنی که در شأن باشد در دنیا زندگی کردند و به همان صورت نیز از دنیا رفتند نه ایمانی داشتند و نه عمل صالحی، جنگ و غارت و قتل و خون ریزی و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی که نمونهی بارز آن در زنده به گور کردن دختران متجلی گردید، کار هر روز و شبشان بود تا اینکه در چنین زمانی خاتم پیغمبران ظهور کرده و از بدترین انسانها بهترینهای خلقت را بوجود آورد که به تبعیت از آن اسوهی بشریت زندگی کردند و خواستهی دلشان «اللهم احینا حیات محمدٍ و آل محمد و امتنا ممات محمدٍ و آل محمد» بود، یعنی خدایا ما را مانند محمد و آل محمد زنده بدار و مانند آنان نیز بمیران.
حاصل آنکه دو گونه زندگی در میان انسانها بارز گردید: یک حیات طیبهای که برگرفته از آئین و شریعت عالیهی اسلام بود و الگوی آن پیغمبر اکرم(ص) و اهل بیت طاهرینش و دیگر مرگ و زندگی جاهلی که الگوی آن ابولهبها و ابوجهلها بودند.
حال در این روایات که مرگ بدون شناخت امام زمان را به مرگ جاهلی تشبیه میکنند منظور کدام معرفت است که تا این اندازه باعث تفاوت در مردن و به تبع آن زندگی انسان میگردد؟ آیا مراد معرفت شناسنامهای است که ایشان فرزند چه کسی هستند؟ چقدر در دنیا زندگی کردند، و فرزندانشان چه کسانی هستند؟ اگر اینها بود پس معرفت مردمان زمان خودشان که بعضاً با آنها دشمنی نیز داشتند از ما بیشتر بود. پس معلوم میشود چیزی فراتر از اینها مراد بوده و معرفت امام درّ نایابی است که با تضرع و زاری در درگاه الهی حاصل میشود از این جهت است که از ما خواستهاند که هر روز این دعا را تکرار کنیم «اللهم عرفنی نفسک فإنک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فإنک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فإنک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی» یعنی خدایا خودت را بر من بشناسان که اگر خودت را بر من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت. خدایا پیغمبرت را برمن بشناسان که اگر پیغمبرت را برمن نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت، خدایا حجتت را برمن بشناسان که اگر حجتت را برمن نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد.
معلوم میشود شناخت حجت خدا ملاک تدین و بی دینی انسان است. پس چنین معرفتی بسیار گران بهاء بوده و به این آسانی نصیب کسی نمیگردد و باید تناسبی بین امام و مأموم باشد تا بتواند به مراتب وجودی او پی ببرد، برای بدست آوردن چنین تناسبی انسان باید در عمل مراتبی را حائز گردد که توان درک شخصیت چنین انسان بلندمرتبهای را داشته باشد نتیجه آن که معرفت امام جز با ایمان و عمل صالح بدست نمیآید و نفس پاک و قلب سلیم لازم است تا انسان بتواند امام زمان شناس گردد.
کسی که اهل گناه باشد نور نخواهد داشت زیرا گناه ظلمت است و باعث ظلمت گناهکار میگردد انسان هرگناهی که مرتکب میشود طبق بیان اما صادق(ع) لکهی سیاهی در لوح دل انسان ایجاد میشود که اگر توبه کند این لکه زدوده میشود و الّا این لکّه باقی میماند و هریک گناه دیگر نیز که بدان اضافه شود سیاهی دل زیادتر میشود تا جایی که دیگر هیچ نقطهی روشنی در دل انسان باقی نمیماند.
هر غیبت،و هر دروغ و هر لقمهی حرامی که انسان بخورد ظلمتی برای انسان است و چنین انسان ظلماتی هیچ سنخیتی با ذات مقدس امام معصوم که نور محض است ندارد و چنین ضمیری جای معرفت معصوم نخواهد بود.