و ليکن ما را فقط ياراي ديدن ظواهر هست...

 و تا همين حد آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دل‌هاي  ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است.

ما که ظرفيت دريا نداريم، همان قطره‌مان که در گلو چکانده‌اي حيات و زندگي‌مان بخشيده است.

ما در اين کاروانسراي دنيا از آن جهت تنفس مي‌کنيم که تو درنگ کرده‌اي.

ما احساسمان، انديشه‌مان، مرگمان، حيات‌مان، سلوک‌مان، قياممان، همه و همه رنگ از تو مي‌گيرند

 و معنا از تو مي‌يابند.