امروز چنانمی آشفتی که گویی مجبور به نوشتنم کردمی.
و این به خاطر هیچ چیزی نبود الا صحبت عشق که شیرین آمد ...
نسرین آمد...
گفتم چه بگویم که کارش را بسازد یا خودش را ساز بیاید دیدمی ساز ما هنگ دیگری دارد.
قاصد چند کلامی هم با تو بگویمی گفتی فلان مرقومه را بخوان
خواندم خوش نشد
دلم لرزید ...
حال می دانمی که تنها بازدید کننده این پست خودم هستمی ولی ملالی نیست چون هستمی .
یا حق
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 17:26 توسط محمد
|